تا كي به تمنّاي وصال تو يگانه اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه
خواهد بسر آيد شب هجران تو يا نه ؟ اي تير غمت را دل عشّاق نشانه!
جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه
رفتم به در صومعهء عابد و زاهد ديدم همه را پيش رخت ، راكع و ساجد
در ميكده رهبانم و در صومعه زاهد گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجد
يعني كه تو را مي طلبم خانه به خانه
هر در كه زنم صاحب آن خانه تويي تو ! هر جا كه روم ،پرتو كاشانه تويي ،تو!
در ميكده و دير كه جانانه تويي تو مقصود من از كعبه و بتخانه تويي تو!
مقصود تويي ، كعبه و بتخانه بهانه "شیخ بهائی"

[+] نوشته شده توسط محمد امین احمدی در 1:14 بعد از ظهر | | قالب بلاگفا

